خرید بک لینک
هنوز شرشره میبندمبه کودکی هامی ارایم با روبان رنگیروزها را به بادکنکهای رنگارنگجمعه ها رنگ ابی می گیردهمان جمعه ها که به اندازه ی اسمان ده ابی و ساده بودابی برای تمام روزهای تعطیلبرای نوروز و تیله بازیحتی بادگاه و تمام اوازهای دختران ابادی ابی بود به پنج شنبه ها می زدم رنگ سبزبه اندازه ی درختهای سپیدار باغ و عکسشان در نهر ابسبز بودندبرنگ گوجه سبزهای باغ حاج صادقبه رنگ پررنگ سیزده بدربرنگ تابستانو ابتنی در حوضچه های ابشارسبز سبزمثل دست درازی به درختهای گیلاسدست درازی به کاله ی خیار مردمهمه سبز سب

برچسب: نویسنده: اشکان احمدی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 7:15

میان سپیدی شعرهایت به سنگ فرش کوچه هایی میرسم که حراج شده است طبق طبق بوی نان تازه مترسکها لباس مرا پوشیده اند دهقانهایی که کمرشان را بسته اند با داس می چینند مزرعه ای از گندم و پسرکی که می چراند بره هایش را در حاشیه ی خرم دشت می دانم اهل ابادی علیاست پدرش اسیابان است مردم ده نان از همت او می خورند هنوز پا به پای تو در پی لهجه ی شیرین شعرت هم طعم کلوچه های زنجبیلی که مادر هر صبح در کیف مدرسه ام می گذاشت خرد می شد و میریخت لابه لای کتابهایم لابه لای شعرهای رحماندوست. (تقدیم به دوست عزیزم اقای مسع

برچسب: نویسنده: اشکان احمدی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 7:15

در گرمای تفتان تیرماه زمان چه بی تفاوت می گذشت از کنار بغض این شهر شهری مانده پشت چراغ قرمز گم شده در هیاهوی میدان شوش تا اتوبان قدیم بر گسل ارامش چه ارام ارمیده شهری غرق در سراب اسایش روز به نیمه می رسد روحبخش نسیمی اغشته به عرفان می وزد از فراز گلدسته ی مسجد پیاده دلم رفت تا سالهای ابادی تا کلاته ی ملا حسن تا اب سرد قنات تا سایه ی درختهای بید درختهای شاتوت شاید دم ظهر اجاق زده است ملا حسن برای چای شاید هم تا چایش برقرار شود دست به وضو شده است شاید نمازش را می خواند رو به افتابگردانها رو به او

برچسب: نویسنده: اشکان احمدی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 7:15

صفحه بندی